قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1849

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و سىام از رحلت خير البشر در اين سال ، يوسف بن وجيه حاكم عمان به قصد گرفتن بصره لشكر كشيد و ابو يعقوب هجرى در مقام امداد او برآمد . چون اين خبر به ابو محمّد مهلّبى « 1 » كه بعد از او ابو جعفر صيمرى وزير بود ، رسيد در مقام دفع ايشان برآمده نگذاشت كه ايشان پيرامون بصره توانند گشت و خلقى كثير از ايشان به قتل رسيد و كشتى بسيار پر از اموال و اسيران از ايشان انتزاع نموده گماشتگان ابو محمّد مهلّبى به بغداد رسانيدند . و هم در اين سال به ابو محمّد مهلّبى رسانيدند كه شخصى در بغداد وفات يافته و مال بسيار گذاشته . و آن شخص از اتباع ابو جعفر محمّد بن علىّ بن ابو الغراقر بود كه دعوى خدايى مىكرد و به واسطهء اين دعوى كشته شده بود « 2 » . اين شخص دعوى مىكرد كه روح ابو الغراقر به من انتقال كرده و مىگفت : كه سنّة اللّه چنين جارى است كه ارواح انبيا و صدّيقين بعد از مفارقت ابدان به ابدان ديگران انتقال مىنمايند . و در آن وقت جوانى در ميانهء آن قوم بود كه مىگفت روح علىّ بن ابى طالب [ عليه السّلام ] در وى حلول كرده و زنى را در ميانهء قوم خود به اعتقاد آنكه روح زهرا ، عليهما السّلام ، به او فرود آمده كمال تعظيم و تكريم [ 222 الف ] مىنمودند . القصّه ، ابو محمّد مهلبّى در صدد كشتن ايشان درآمد ؛ چرا كه ، امثال اين سخنان از ايشان به شياع رسيده بود و مصدّق اين كتبى چند از خانهء آن مرد نيز ظاهر شد ، امّا چون آن جماعت را يقين شد كه ابو محمّد مهلبّى ايشان را خواهد كشت اظهار تشيّع كردند و گفتند كه ما شيعه‌ايم . و چون معزّ الدّوله بويه و ساير سلاطين ديالمه در تشيّع

--> ( 1 ) . او مردى بود اديب و فاضل و محتشم . . . كه در ابتداى كار بغايت درويش و بينوا بود . . . و شعر نيكو گفتى . . . ، - هندوشاه ، تجارب السّلف ، ص 234 . ( 2 ) . اين شخص معروف به « بصرى » و رئيس طايفهء قراقريه بود ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 14 ، ص 214 .